<تأملات مجازى (۳) پنجشنبه ۱۸ خرداد ۸۵
نوشتم که در کار بودن در وبلاگ تأمل مىکردم تا رسيدم به تأمل دکارت در حضور. در اين باب تأمل ادامه دارد اما اجازه دهيد پيش از آن، به تغيير نگرشى که وبلاگ در نگاه مهندسان به اينترنت ايجاد مىکند بپردازم:
روىكرد رايج در شبکههاى نسل جديد مخابراتى ارائه سرويس هرچه بهتر و بيشتر به مشترکان عزيز از طريق اينترنت است. البته براى رضاى خدا نيست که چنين دغدغهاى وجود دارد؛ مسأله اينست که مردم بيش از اين حاضر نيستند براى پهناى باند صرف، پول بدهند! (البته در بلاد کفر! و الا ما که در ايران تا پنج برابر قيمت جهانى هم، براى اين بلاى خانمان برانداز پول مىدهيم) اينترنت قرار است تمام آنچه را تلهتکنولوژى تا کنون عهدهدارش بوده خود به تنهايى ارايه کند از اختراع گراهامبل گرفته تا تلويزيون، راديو، ويديو و ماهواره (که البته قرار است در ايران جريمهاش به پنج ميليون تومان برسد) اما در تمام اين سرويسها پهناى باند به اصطلاح download است که اهميت دارد. اين همان سيطره غول تکنولوژى و سرمايهدارى است که مىخواهد ذهن مخاطبش را از طريق تمامى مبادى وروديش (گوش و چشم و …) از انبوه پايان ناپذير اطلاعاتى که واقعا صفر و يکهايى بيش نيستند؛ پر کند! وبلاگ اما (هر چند به ظاهر) تظاهرى از واکنش ذهن مخاطب است، که نمىخواهد دريافت کننده صرف باشد. به همين دليل پهناى باند upload نيز در آينده به يک ضرورت خانگى تبديل خواهد شد و ADSL به خاطر عدم تقارن پهناى باند download و upload ديگر اقبالى نخواهد داشت.
اين موضوع از طرفى باز بر مىگردد به ساختار باز اينترنت که بر خلاف ديگر تلهتکنولوژىهايى مثل راديو و تلويزيون، تفاوتى بين گيرنده و فرستندهاش نيست. بنابر اين گسترش اينترنت و در پى آن وبلاگ، خروج انحصار توليد اطلاعات از دست توليدکنندگان انبوه يا همان نخبگان است. روم به ديوار يعنى گسترش هرچه بيشتر پوپوليسم. بيشتر از اين مىترسم شر به پا شود پس بياييد برگرديم به همان دوگانهانگارى دکارت. يا اصلا ببينيم اگر افلاطون امروز زنده مىبود در مورد اينترنت چگونه مىانديشيد. آيا مىپذيرفت بلاگر شود؟ من که فکر نمىکنم؛ اما مولوى حتما فيهمافيه را تو وبلاگش مىنوشت، يا شمس مقالههايش را:
« … آليوس بر گرد شهر (۱) همى گشت فانوس به دست، که از دست نيما ملولم و وبلاگم آرزوست. پارسايى (۲) گفت نگرد، رفتهايم ما …» - لينک از مثنوى مجازى.
« … آن بلاگر سه گونه پست نوشتى، يکى را هم او خواندى هم مردمان، يکى را هم او خواندى و ديگر بلاگران! يکى را پشت فيلتر نه خود خواندى نه ديگران …» - لينک از بلاگ سوم. (۳)
« … من شاه فيلسوف(۴) از شهر آتن مىلاگم(۵)، براى نخستين و آخرين بار، چرا که اعتقادى بدان ندارم. زيرا بر آنم که وبلاگ، از حاق ارتباط مىکاهد؛ از آنرو که در آن لحن گفتار و حرکت دست و صورت پيدا نيست … و وبلاگ باعث شود تا فرودستان از مردمان، بر جاى بزرگان اهل خرد تکيه زنند و اين زوال خير مطلق است … و حال جماعت بلاگر به کسانى ماند که از کودکى در غار با زنجير بسته شدهاند و حرکت مردمان را از سايهاى که بر ديوار غار افتد بينند … » - ابرلينک از عالم مثال!
«مىلاگم پس هستم …» لينک از نفس نامتجسد در اينترنت … (۶)
(۱) شهر در اينجا کنايه از بلاگستان است. «وبلاگشهر» هم گفتهاند.
(۲) در ميرور قونيه، «ضيائى» و در بعضى ميرورها «رادمردى» و «رحيمى» و نيز ديگرانى ضبط گرديده است.
(۳) گويند آن بلاگ سوم فانوس است. کنايه از هى فيلتر شدنش.
(۴) در نسخه هک شده «بزرگ وبلاگداران» هم اضافه شده است.
(۵) لينکهايى با مضامين توپولوف، موتور لعنتى و قديمى هم مشاهده شده است.
(۶) در غار (کاغذ) نوشتههاى عصر تجسد، «کوژيتو» آمده است.

