<الزرقاوی چگونه میاندیشید؟ شنبه ۲۰ خرداد ۸۵
استراتژی زرقاوی در عراق جنگ با شیعیان بود. او این مطلب را صراحتا در نامهای به ملت عراق اعلام و از آنان میخواهد به او ملحق شوند. او میگوید که اگر در عراق جنگی نباشد و آمریکاییها عراق را ترک کنند، ما چگونه میتوانیم جهاد کنیم و بنابراین باید از هر راهی که میتوانیم به شیعیان که با آمریکاییها همکاری میکنند ضربه بزنیم تا آتش جهاد در عراق شعله بکشد. دلیل زرقاوی برای حمله به شیعیان همان است که وهابیهای تندرو همیشه گفتهاند:
شیعیان قبر امامان خود را زیارت میکنند.
شیعیان قرآن را جعل کردهاند.
شیعیان قبرها را میپرستند.
تشیع دینی جدا از اسلام است.
شیعیان با یهود و نصارا تحت شعار اهل کتاب ملاقات میکنند.
آنان یاران پیامبر را کافر میدانند.
به مادر مؤمنان و صالحان این امت دشنام میدهند.
در کتابهایشان به نزول وحی به امامانشان اعتراف دارند.
آنان مانند افعی هستند.
اگر دولت صفوی وجود نداشت همهی ما امروز در اروپا قرآن قراأت میکردیم.
آنها از بزرگترین اسباب آمدن چنگیزخان به سرزمینهای اسلامی و آمدن هولاکو به عراق و تصرف حلب و صالحیه بودند.
از بزرگترین عبادات نزد انان دشنام فرستادن به اولیاءالله است.
امام بخاری میگوید: پشت سر شیعه، یهودی و نصارا نماز نخوانید، به آنان سلام ندهید، با آنان ازدواج نکنید و از گوشت ذبح شده توسط آنان نخورید.
الفاریابی میگوید: هیچ شیعهای جز این که کافر بوده ندیدم.
...که قتل آنان از خوارج واجبتر است.
...
وی در ادامه به سراغ سنیان میرود و آنان را به چند دسته تقسیم میکند و آنان را از کرد و عرب و از دستههای مختلف به باد ملامت میگیرد و در بهترین حالت آنان را مزدور مینامد. بنابراین فقط میماند به قول خودش مجاهدان و از میان مجاهدان آنان که مین میکارند و از دور خمپاره پرتاب میکنند نیز عافیت طلب هستند و تنها مجاهدان واقعی بروبچههای القاعده هستند که نخبگان اهل تسنن و برگزیدگان خیرخواه کشورند.
خلاصه این که مرگ زرقاوی هرچند مرگ فکر او نبود اما اتفاق میمونی بود.

