<زندهباد تیم ملی چهارشنبه ۲۴ خرداد ۸۵
آقای صائبی، مطلب شما در مورد بازی ایران مکزیک را خواندم. دوستان عزیزم! صحبتهای شما را نیز امروز در تاکسی و محل کار و کوچه و خیابان و رادیو و تلویزیون شنیدم.
اول این که: فوتبال تماشا نکردن یک ژست روشنفکرانه نیست. دلیلی ندارد وقتی یک نفر دو سال است فوتبال نگاه نکرده آن را داد بزند.
دوم: کنار گود نشستن و گفتن که لنگش کن، کار سادهای است.
سوم: بابا این که دیگر کار احمدینژاد نبود. خوشبختانه فقط یک بازی بود. یک نیمه خوب بازی کردیم. برنامه هم داشتیم. یک نیمه خوب بازی نکردیم. مکزیکیها توانستند بهتر از ما بازی کنند. نتیجه هم این شد که باختیم. اصلا جام جهانی یعنی رفتن به مصاف تیمهای قویتر. ممکن است ببریم. ممکن است ببازیم.
چهارم: راحت است همان حرفهای -به قول دوستان- چهل سال پیش را تکرار کنیم که ما برنامه نداشتیم. امکانات نبود و و و. این که به تیم ایران که الحق یکی از بهترین تیمهای تاریخ فوتبال ما بوده و مربیاش که سرجمع کارنامهی قابل قبولی داشته است بگوییم این تیم به روش چهل سال پیش فوتبال بازی کرد خیلی بیانصافی است. این بار از مدتها پیش برای جام جهانی برنامهریزی شده بود. مربی خوبی هم داشتیم. بچهها هم انصافا زحمت کشیدند.
پنجم: بیانصافی و غر زدن ژست روشنفکری شده است. من از همه چیز و همه کس بدم میآید، چون کارم خیلی درست است. چون روشنفکرم!
نقد خوب است. اما نباید اجازه دهیم احساس چشممان را کور کند و اگر هم کرد، قیافهی حق به جانب به خود بگیریم. کسی که دو سال است فوتبال ندیده، نمیدانم چهطور به خود اجازه میدهد که بگوید که این تیم برنامه نداشت.
ششم: من هنوز هم به تیم ملی و کاپیتان پرافتخارش افتخار میکنم. گیرم که روحیهی کاپیتانش به لطف دوستان آن قدر خرد شده باشد که دیگر به میدان نرود. هر کسی ممکن است اشتباه کند. ببینم، شما در زندگی حرفهای هر چند ساعت یک بار اشتباه میکنید؟
هفتم: منتظر بازیهای بعدی میمانیم و دعا میکنیم که این بار ببریم. انتظار معجزه هم نداریم.

